💛عشق خونین (p2)💛
خلاصه:تا اینکه بعد از چند روز عزاداری پدر مرینت عاشق زنی میشود و میرود تا با دخترانش مشورت کند.
پدر مرینت هنگام در زدن:
*مرینت میتونم بیام داخل
&بله پدر
وارد میشود و روی تخت میشیند.
*مرینت میدونم که......خوبی من عاشق مادرت بودم
و نمیتونستم رهاش کنم ولی چیکار کنیم که بشه
از دست عشق خلاص شد میدونی....(نقطه نشانه مکث
پدرشه)
موضوع چیه پدر؟
در این هنگام بریجت به اتاق وارد میشود.
_میبینم که بدون من دارید حرف میزنید😕.
*سلام دخترم بیا بشین شاید توهم کمکمون کنی.
&باشه.
و بعد پدرشون براشون توضیح میده و دختران هم برای ازدواج موافقت میکنن و شب ازدواج کردن.
(فردا)
از زبان مرینت:از خوال بیدار شدم و طبق معمول لباسام
رو پوشیدم و صبحونه خوردم.
همینکه صبحونم تموم شد به سراغ پدرم رفتم
اون معمولن زود بیدار میشد تا اینکه الیسا(مادر خوندش)
و بهش توضیح داد که پدرش به سفر رفته و1 سال دیگه
برمیگرده،
٪مرینت میخوام برام یه کاری کنی😃
&چه کاری
٪بیا این لباسای خدمتکاری رو بپوش
&چرا؟
٪بیا بپوش حرف اضافی نزن
&چشم😞
٪حالا برو به همراه خاهرت از جنگل برام توت بچین و...
&ولی یه دقیقه وایسید اینشمایید که دارید به من میگید
براتون نوکری کنم من دارم
ملکه میشم و میتونم شماروبکشم.....
یهو ملکه یه سیلی بهش میزنه
٪فعلا که من ملکم و چرخ روزگار به کام منه حالا
برو گمشو این لباسم بده به خواهرت😬 تا ننداختمت
به زندون.
&مرینت بغض کنان به پیش بریجت یرود و باهم برای چیدن توت به جنگل میرن(نکته:این توت خیلی خاصه
و توی این فصل بهار میرویه و فقط اطراف قصر از اینا
میوه میده و دیگه هیچ جای دنیا ازش پیدا نمیشه.
وقتی دارن میرن به جنگلباهم یه چند کلمه حرف میزنن.
_مرینت بنظرت میش اینجا یه دنیایه جادویی داشته باشه.
&هیچی غیر ممکن نیس خواهر جونم.
بعد از چند روز نوکری مرینت و خواهرش دیگه خسته
میشن و میخوان که باز برن به جنگل تا مخفیانه
استراحت کنن☺.
یهو در مسیر رفتن به جنگل یه خرگوش توجه بریجت را
به خودش جلب میکنه تا بتواند اورا بگیرد .
وایسا ببینم خرگوشه لعنتی
&بریجت ولش اون خرگوشو
به توچه که من دارم دنبالش میکنم
و به دنبالش میرود و خواهرش هم به دنبالش میکشونه تا جا اینکه به یک در مخفی در یک
تنه درخت میرسد .
&هی بریجت داری چیکار میکنی؟
میخوام برم توی این در و پشتش رو ببینم
&چرا میخوای بری.
شاید پشتش یه چیزی باشه.
&منم باهات میام
لازم نکرده😠.
&لطفا!
باشه.
وقتی در رو باز میکنه و نیره توش لباساش اون به کلی
تغییر میکنه و تبدیل میشه بع دن خوشگل له غیر
از بریجت😏.
لباس بریجت👆

لباس مرینت👆
&ببین چه بلایی سرمون آوردی اینجا الان کجاس؟
ما اصن کجایین؟
خوب تقصیر من چیه میخواستی نیای دنبالم😠.
&برو ببین دره هستش؟
باشه.
وقتی تنه باز میشه هیچی نیستش.
&حالا باید چیکار کنیم؟
نمیدونم😶.
ادامه پارت بعد........
نظر فراموش نشه؟!
چالش: از بریجت خوشت میاد یا مرینت
سلام