خلاصه:تا اینکه بعد از چند روز عزاداری پدر مرینت عاشق زنی میشود و میرود تا با دخترانش مشورت کند.

پدر مرینت هنگام در زدن:

*مرینت میتونم بیام داخل 

&بله پدر

وارد میشود و روی تخت میشیند.

*مرینت میدونم که......خوبی من عاشق مادرت بودم

و نمیتونستم رهاش کنم ولی چیکار کنیم که بشه

از دست عشق خلاص شد میدونی....(نقطه نشانه مکث

پدرشه)

موضوع چیه پدر؟

در این هنگام بریجت به اتاق وارد میشود.

_میبینم که بدون من دارید حرف میزنید😕.

*سلام دخترم بیا بشین شاید توهم کمکمون کنی.

&باشه.

و بعد پدرشون براشون توضیح میده و دختران هم برای ازدواج موافقت میکنن و شب ازدواج کردن.

(فردا)

از زبان مرینت:از خوال بیدار شدم و طبق معمول لباسام

رو پوشیدم و صبحونه خوردم.

همینکه  صبحونم تموم شد به سراغ پدرم رفتم

اون معمولن زود بیدار میشد تا اینکه الیسا(مادر خوندش)

و بهش توضیح داد که پدرش به سفر رفته و1 سال دیگه

برمیگرده،

٪مرینت میخوام برام یه کاری کنی😃

&چه کاری

٪بیا این لباسای خدمتکاری رو بپوش

&چرا؟

٪بیا بپوش حرف اضافی نزن

&چشم😞

٪حالا برو به همراه خاهرت از جنگل برام توت بچین و...

&ولی یه دقیقه وایسید اینشمایید که دارید به من میگید

براتون نوکری کنم من دارم 

ملکه میشم و میتونم شماروبکشم.....

یهو ملکه یه سیلی بهش میزنه

٪فعلا که من ملکم و چرخ روزگار به کام منه حالا

برو گمشو این لباسم بده به خواهرت😬 تا ننداختمت

به زندون.

&مرینت بغض کنان به پیش بریجت یرود و باهم برای چیدن توت به جنگل میرن(نکته:این توت خیلی خاصه

و توی این فصل بهار میرویه و فقط اطراف قصر از اینا

میوه میده و دیگه هیچ جای دنیا ازش پیدا نمیشه.

وقتی دارن میرن به جنگلباهم یه چند کلمه حرف میزنن.

_مرینت بنظرت میش اینجا یه دنیایه جادویی داشته باشه.

&هیچی غیر ممکن نیس خواهر جونم.

بعد از چند روز نوکری مرینت و خواهرش دیگه خسته

میشن و میخوان که باز برن به جنگل تا مخفیانه

استراحت کنن☺.

یهو در مسیر رفتن به جنگل یه خرگوش توجه بریجت را

به خودش جلب میکنه تا بتواند اورا بگیرد .

وایسا ببینم خرگوشه لعنتی

&بریجت ولش اون خرگوشو

به توچه که من دارم دنبالش میکنم

و به دنبالش میرود و خواهرش هم به دنبالش میکشونه تا  جا اینکه به یک در مخفی در یک

تنه درخت میرسد .

&هی بریجت داری چیکار میکنی؟

میخوام برم توی این در  و پشتش رو ببینم

&چرا میخوای بری.

شاید پشتش یه چیزی باشه.

&منم باهات میام

لازم نکرده😠.

&لطفا!

باشه.

وقتی در رو باز میکنه و نیره توش لباساش اون به کلی

تغییر میکنه و تبدیل میشه بع دن  خوشگل له غیر

از بریجت😏.

لباس بریجت👆

لباس مرینت👆

&ببین چه بلایی سرمون آوردی اینجا الان کجاس؟

ما اصن کجایین؟

خوب تقصیر من چیه میخواستی نیای دنبالم😠.

&برو ببین دره هستش؟

باشه.

وقتی تنه باز میشه هیچی نیستش.

&حالا باید چیکار کنیم؟

نمیدونم😶.

ادامه پارت بعد........

نظر فراموش نشه؟!

چالش: از بریجت خوشت میاد یا مرینت

 

​​​​​​