قلب دردناک P9 ( پارت آخر فصل اول )

بفرمایید ادامه

 

ادامه نوشته

قلب دردناک P8

 

بفرمایید ادامه

ادامه نوشته

قلب دردناک P7

​​​​از زبان آلیس :

 

 

 

دکتر گفت : ما هر کاری تونستیم کردیم ، مرینت زنده میمونه ، اما ناراحتی قلبی رو توی زندگیش داره و زجر میکشه و هر لحظه ممکنه بمیره ، نباید هیچ ناراحتی یا شکی یا استرسی بهش وارد بشه 

 

 

 

اشک تو چشام جمع شد .....

 

زندگی همراه با مرگ

 

قلب دردناک 💔

 

( قلب دردناک )

 

بغض عجیبی گلوم رو گرفت ، انقدر بزرگ بود که زود ترکید ، و من بلند گریه کردم

 

همه رو به من نگاه کردن 

 

من هم اونا رو دیدم و سریع از بیمارستان رفتم بیرون

 

توی راه میدویدم و نمیدونستم کجا میرم

 

فقط میخواستم بدویم و گریه کنم

 

از اونجا دور شدم و تبدیل شدم

 

آلیس : زندگی ! عجیب باش !

 

رفتم روی اولین پشت بوم ، به سمت برج ایفل رفتم و اونجا موندم

 

از اونجا صدا میپیچید

 

بلند فریاد زدم : مرینت !!!!!

 

صدای بلندی پیچید و قلبم لرزید

 

دوباره بلند گریه کردم و همونجا موندم

 

 

 

از زبان آدرین :

 

وقتی دکتر اون حرف رو زد توی فکر بودم ، اما وقتی آلیس بلند گریه کرد به خودم اومدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده !

 

مرینت ... عشقم .... 

 

اون عمرم بود ... بدون اون ، حتی یک ثانیه اگه پیشم نباشه ، من هم میمیرم

 

حالا فهمیدم چقدر عاشق اون دخترم ، دختری که جونشو فدای من کرد ( پارت اول ) و زندگی رو بهم داد

 

یک دفعه سرم گیج رفت و افتادم زمین ، بعد اون دیگه هیچی نفهمیدم ...

 

 

 

از زبان آلیس :

 

روی برج ایفل بودم و هنوز گریه میکردم 

 

آرزو داشتم که برگرده و بدون هیچ درد و زجری ، بدون هیچ خطری زندگی کنه ...

 

سپر محافظ رو فعال کردم و تا خواستم از برج بپرم سرم گیچ رفت و دیگه چیزی نفهمیدم

 

 

 

از زبان مرینت :

 

به هوش اومدم ، انگار زود بیدار شده بودم ، چیز زیادی یادم نمیومد ...

 

صدای گریه بلند یک دختر رو شنیدم که داشت توی سالن میدوید ، فکر کنم از اونجا رفت

 

بعد اون اتفاق ، صدای افتادن یک نفر توی سالن رو شنیدم 

 

تا خواستم بگم اونجا چه خبره سرم گیج رفت و دوباره بی هوش شدم

 

 

 

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P6

از زبان آدرین :

اگه مرینت خوب نشه خودمو نمیبخشم ...

اون دختر گفت : تقصیر تو نبود کت

گفتم : چی ؟ من کت نیستم !

گفت : ع ، ببخشید منظورم آدرین بود

گفتم : تو هویت منو میدونی آره ؟

گفت : آره ، من آلیس هستم

گفتم : آلیس کیه ؟

گفت : همون دختری که مرینت رو زنده کرد

گفتم : میتونی خوبش کنی ؟

گفت : میتونم ، اما نباید اینکارو بکنم

گفتم : چرا ؟

گفت : چون ممکنه صدمه ببینه ، مثل الان

گفتم : پس امیدی ندارم .

گفت : مرینت خوب میشه ، نگران نباش

از زبان آلیس :

من به آدرین دلداری میدادم اما دل خودم داشت مثل سیر و سرکه میجوشید ( ضرب و مثل )

اگه مرینت / لیدی باگ خوب نشه آینده مون عوض میشد

اون نقش بزرگی توی دنیا داشت ، 

نگهبان معجزه گر ها بود ، لیدی باگ بود ، یین یانگ بود ، عشق کت نوار ، عاشق آدرین ، و بهترین و باهوش ترین و فداکار ترین دختری که من میشناسم ، 

دکترا اومدن و گفتن : حالش خوب نیست ، باید عمل قلب یا پیوند قلب بشه 

گفتیم ( آلیس و آدرین ) : امیدی هست ؟

گفتن : آره ، اما خیلی ریسکش بالا هستش

گفتیم : باشه ، چیکار میتونیم بکنیم ؟

گفتن : رضایت پدر و مادرشون رو میخوایم

گفتیم : باشه

به آدرین گفتم : اینجا بمون ، من پدر و مادر مرینت رو میارم

گفت : باشه ، ولی زود برگرد

گفتم : باشه

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P5

از زبان آلیس :

 

به کت گفتم : عشق برای عاشق ❤

 

دیدم داره سرخ میشه ، انگار الان از خوشحالی میترکه !

 

لیدی باگ از خواب ابدی ( مرگ ) بیدار شد و من و کت و بانیکس رو دید !

 

یاد معجزه گر ها افتادم ، معجزه گر باگ ، معجزه گر رو دوباره به وجود آوردم ، تیکی همون تیکی بود ، مرینت همون مرینت !

 

دیدم کت داره غش میکنه !

 

اما یهو پرید بغل مرینت و گفت : سلام بانوی من !

 

 

 

از زبان کت نوار :

 

داشتم غش میکردم ! 

 

دوباره به زندگی برگشت و منو نجات داد !

 

بغلش کردم ، با تمام وجود !

 

خیلی دلم براش تنگ شده بود ،

 

گفتم : سلام بانوی من !

 

 

 

از زبان مرینت :

 

انگار خیلی سنگین خوابم برده بود !

 

اما چشممو باز کردم و کت و بانیکس و یک دختر 20 ساله دیدم !

 

بعد کت منو بغل کرد و گفت : سلام بانوی من !

 

خواستم بگم : چه اتفاقی افتاده ؟

 

اینجا چه خبره ؟

 

اما زبونم باز نمیشد ! 

 

نابودی عشق نابود شد ؟

 

اما زبونم باز نمیشد !

 

خواستم بگم کت حالش خوبه ؟

 

اما زبونم باز نمیشد !

 

خواستم بپرسم این دختر کیه ؟

 

اما زبونم باز نمیشد !

 

 

 

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P4

با هم رفتیم توی تونل ، اون لیدی بود ، باورم نمیشد ، 

 

به ملکه گفتم : لیدی باگ مرده

 

گفت : چی ؟ زبونتو گاز بگیر

 

گفتم : کت شرور شد

 

گفت : فقط یک روز نبودم ها !

 

گفتم : کت تونل رو دزدیده ، چیکار کنیم ؟

 

گفت : کت برمیگرده ، اما بدون پلگ و به صورت - آ.د.ر.ی.ن - 

 

گفتم : چه بلایی سرش میاد ؟

 

گفت : بانیکس بلا ! خیلی شیطون شدی ها !

 

گفتم : مرسی خانم 2000 ساله !

 

منو برد توی زمانی که کت اونجا بود

 

خواستم برم کت رو بگیرم که جلوم رو گرفت 

 

گفتم : چرا ؟؟؟

 

گفت : صبر کن ، حالش خوب نیست

 

گفتم : منم حالم خوب نیست

 

گفت : برو توی دایره زمان خودت ، کاری به کت نداشته باش

 

رفتم ، و بعد صحنه ای دیدم که نباید میدیدم !

 

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P3

تنها چیزی که بهش فکر نمیکردم اون بود ، تنها کسی که غیر ممکن بود لیدی باشه

توی تمام این مدت مرینت لیدی باگ بوده !

اشک های توی چشمم سرازیر شدن پایین ، هنوز تبدیل بودم ، پنجه برنده هنوز غیر فعال بود 

گفتم : پلگ ، پنجه ها داخل !

اما پلگ دیگه نفس نمیکشید !

رفتم سمتش ، گفتم چی شده ؟

گفت : تیکی مرده ! به زودی من هم میمیرم !

گفتم : این غیر ممکنه ! 

گفت : من و تیکی ، تو و مرینت !

هر دو تامون نماد یین یانگ بودیم !

بدون هم زنده نمیمونیم !

گفتم : من میمونم و تو و مرینت و تیکی رو برمیگردونم !

گفت : نمیتونی ، .......

گفتم : بسه ، پلگ ! پنجه ها بیرون !

هنوز حرف داشت اما .....

نمیخواستم چیزی بشنوم ، تا فهمیدم چیزی از چوب دستیم نمونده !

تمام چوب دستیم پودر شده بود !

پریدم سمت خونه مرینت ، آدرین شدم ، پلگ اصلا حالش خوب نبود !

پنیر کممبر بهش دادم و قایمش کردم ، 

در زدم ، وقای مادر مرینت در رو باز کرد ، داشت گریه میکرد ،

گفتم : من واقعا متاسفم ، کیتونم برم اتاق مرینت ؟

گفت : بله ، بفرمایید 

رفتم توی اتاقش ، همه جا به هم ریخته بود !

مرینت خیلی ناراحت بوده ، به بانیکس احتیاج داشتم ، اما خودم تونل زمان رو ازش گرفتم ، خیلی کم عقلی کرده بوده ، دفترچه خاطرات مرینت اونجا بود ، دستم رو بردم سمتش ، دستم توش گیر کرد !

سریع تبدیل شدم و با پنجا برنده دستگاه امنیتی رو از بین بردم ، دوباره آدرین شدم تا کسی هویتم رو نفهمه !

توی بد درد سری افتاده بودم ، بدون فکر هر کاری میکردم ، دفتر خاطرات رو که خوندم ، قلبم لرزید ، اون هم عاشق من بوده !

آخرین روز عمرش من بهش خیانت کردم ، اون این رو فکر میکرد !

رفتم توی دایره زمان ، و اون موقع رو دوباره دیدم ، چیزی که مرینت دیده بود و کشیده بود ، عین شمشیری بود که توی قلبت فرو برده باشن و قلبت پاره شده باشه ! قلبی که دیگه درمان نمیشه !

 

از زبان آلیس :

من یک دختری از زمان 00/00/00 بودم ، و با زمان زندگی میکردم ، از روی ظاهر 20 ساله بودم ، اما تقریبا 2000 ساله بودم ، زمان جدیدی توی پاریس افتاده بود ! زمان تغییر کرده بود !

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P2

( منتظر نموندم نظر بدید ، ولی حتما بخونید ، نظر هم بدید بد نمیشه ! )

 

( یک روز قبل )

 

لحظه ای توی خودم فرو رفتم ، چه کار اشتباهی کردم !

مرینت واقعا خیلی صبوره !

وقتی لایلا گفت اگر نیای میکشمش ترسیدم اما نباید به تهدیدش گوش میدادم

اون واقعا سنگ دله !

با صدای عجیب پلگ به خودم اومدم ،

بانیکس اینجا بود !

بانیکس به پلگ گفت : اون پنیر بوگندو رو ببر اون ور

پلگ گفت : خیلی هم خوشبو هستش 

پلگ رو بردم اونور و گفتم : چه اتفاقی افتاده ؟

گفت : آروم باش ، اما بدو تبدیل شو ، باید ببرمت یه جایی

تبدیل شدم و رفتم دنبالش ،

گفت : بیا اینجا ، خودت ببین ، لیدی باگ مرده !

گفتم : وای ، چه اتفاقی افتاده ؟ اون لیدی باگه ؟ اینجا کجاست ؟

گفت : آروم باش ، تو شرور شدی و لیدی باگ رو کشتی ، باید بری و با خودت بجنگی ، یادت باشه ، تو خیلی قوی هستی و الان از دفعه قبلی هم قوی تری !

گفتم : مگه من قبلا شرور شدم ؟

گفت : آره ، لیدی باگ مرد ، اما از گذشته آوردمش و تو رو شکست داد

مهم نیست ، آماده ای ؟

گفتم : آره ، و رفتم توی اون فضای سفید

هیچی اونجا نبود ، بجز خاکسر لیدی باگ ، هیچ بادی هم نمیومد ،

صدای پا شنیدم ، خودم بودم ، اما نه ! اون من بودم که آدرین بودم ، گفتم حتما شرارتم خنثی شده ، رفتم نزدیک ، اما دیدم قلبم روشن شده ، و رنگارنگ ! 

خیلی قشنگ بود ، اما اون رنگی ها چی بود ؟

یکم که از دور نگاه کردم دیدم اون روح لیدی باگ بود !

پام شل شد اما سر جام نموندم ، هیچ جایی برای قایم شدن نبود !

گوشواره های لیدی باگ هم کم کم پیدا شدن ! اونا هم توی قلبم بود !

و یک چیز دیگه دیدم ! مرینت !

ولی یکم که دقت کردم همه مردم اونجا بودن ، اما اونها روح نبودن ، اما این دو روح ( لیدی باگ و مرینت ) از همه پیدا تر و روشن تر بودن ،

بعد صدایی شنیدم ، فکر کنم دیدم !

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

قلب دردناک P1

امروز خیلی سخت گذشت

عشقم بهم خیانت کرد !

قلبم شکست ! 💔

لایلا عشقم رو ازم گرفت 

ازش متنفرم !

آدرین عاشقم شده بود !

بهش گفتم عاشقشم 

هویتم رو بهش گفتم !

اون هم هویتش رو بهم گفت !

اما الان دست اون دختر شیطانیه

عشقش برام مرگه !

هر لحظه توی خطرم !

اما میخوام آدرین رو پس بگیرم !

تیکی اومد پیشم و گفت : مرینت بسه !

باید از اینجا بریم ، اینجا جونت توی خطره !

به تیکی گفتم : فقط جون من توی خطره ؟ آدرین چه بلایی سرش میاد ؟

تیکی گفت : میدونم بانوی شرارت کیه !

آدرین آکوماتیز شده !

از زبان مرینت :

سریع تبدیل شدم ، تیکی هنوز حرف داشت اما نمیتونستم تحمل کنم ،

رفتم روی پشت بوم خونمون ، صحنه ای دیدم که نباید میدیدم !

آدرین .... آد..آدرین و لایلا داشتن همو میبوسیدن !

صحنه ای که قلبم رو تیکه تیکه کرد ،

از اونجا رفتم ، ولی برگشتم ، و با یویوم آدرین رو گرفتم ،

قلبش از روی لباسش پیدا بود ، قلبش نورانی بود ،

تا خواستم دستم رو روی قلبش بزارم قلبش خاموش شد ، و آدرین شکل دیگه ای گرفت ،

اون از کت بلنس هم قوی تر بود !

اشک از چشاش میریخت اما میخواست بکشدم

 

 با گریه گفتم : بسه آدرین !

و دیگه بی حرکت موند ، باورم نمیشد ! دوباره قلبش نورانی شد !

اون آدرین بود !

رفتم نزدیک ، دیدم داره زمزمه میکنه 

آدرین : اگه از دستت بدم ؟ اگه از پیشم بری ؟ 

و بلند گفت : دوست دارم ........

اما قدرتش بهم خورد !

تمام لحظاتم از ذهنم رفتن ، دیگه چیزی نفهمیدم

( ادامه مطلب )

ادامه نوشته

بیوگرافی قلب دردناک فصل اول

پوستر فصل اول

تعداد فصل : نامعلوم

تعداد پارت در هر فصل : احتمالا ۱۰

شخصیت ها : همه افراد میراکلس + آلیس + چند نفر دیگه

سن افراد : تقریباً ۱۸ ساله + آلیس ۲۰۰۰ ساله ( از روی ضاهر ۲۰ ساله ) ( قدرت آلیس قدرت کل معجزه گر های پاریسه ، چون نگهبان پاریسه )

خلاصه : نمیخواهم لو بره

ژانر : درام ( غمگین ) ، عاشقانه

بای تا بعد گلم 💖